زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شد

از سر پیمانه برفت با سر پیمانه شد
2
زاهد خلوت نشین دوش بمیخانه شد
باز به یک جزعه می عاقل و فرزانه شد صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست
باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب
در پی آن آشنا از همه بیگانه شد مغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل
چهره خندان شمع آفت پروانه شد اتش رخسارگل خرمن بلبل بسوخت
قطره باران ما گوهر یکدانه شد گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد منزل حافظ کنون بارگه پادشاست
   
   
   
   
   
   
ای صاحب فال هر وقت توبه کردی و تصمیم گرفتی به سوی خداوند بروی با تمام وجود و از ته قلب این کار را انجام بده و نگذار که شیطان در تو نفوذ کند

 

© Parwak Site