به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
1
به کوی میکده یارب سحر چه مشغله بود
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود حدیث عشق که از حرف صوت مستغنیست
ورای مدرسه و قال و قیل مسله بود مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت
زنامساعدی بختش اندکی گله بود دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
هزار ساحر چون سامریش در گله بود قیاس کردم و آن چشم آهوانه مست
بخنده گفت کی ات با من این معامله بود بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن
میان ماه و رخ یار من مقابله بود ز اخترم نظری سعد در رهست که دوش
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود دهان یار که درمان درد حافظ داشت
   
   
   
   
   
   
ای صاحب فال در زندگی، در عشق، در دوستی، در صحبت و از همه مهمتر با خودت صادق باش تا در زندگی موفق باشی

 

© Parwak Site