بلبل غزلخوان

اين گفت سحر گه بلبل تو چه مي گويي
1
مي خواه و گل افشان کن از دهر چه مي جويي
لب گيري و رخ بوسي مي نوشي و گل بويي مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقي را 
اي شاخ گل رعنا از بهر که ميرويي تا غنچه خندانست دولت به که خواهد داد
درياب و بنه گنجي از مايه نيکويي امروز که بازارت پر جوش خريدار است
تا سرو بياموزد از قد تو دلجويي شمشاد فرامان کنو آهنگ گلستان کن
خوش بودي اگر بودي بوييش ز خوشخويي آن طره که هر جعدش صدنافه چين ارزد
بلبل به غزلخواني حافظ به غزل گويي هر مرغ به دستاني در گلستان شاه آمد
   
   
   
   
   
   
   
دوست و همدم و يار با صفا در کنار شما به دنيايي مي ارزد مال دنيا با پست و مقام قابل مقايسه نيست، وقتي ادوارد ششم پادشاه انگلستان در انصراف از سلطنتيا انتخاب همسر خود مردد بود و در نتيجه سراسر انگليس به عاقبت اين کار نگران بودند چند تن انگليسي  در شيراز به بقعه خواجه حافظ مي روند و تفال مي زنند غزل بالا آمد و شاه ادوارد هم ، همسر خود را به تاج و تخت انگلستان ترجيح داد

 

© Parwak Site