ز در درآی و شبستان ما منور کن

هوای مجلس روحانیان معطر کن
2
ز در درآی و شبستان ما منور کن
پیاله را بدهش گو دماغ را تر کن اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
بیا بیا و تما شای طاق و منظر کن بچشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
به بام قصر برآی و چراغ مه برکن ستاره شب هجران نمی فشاند نور
به تحفه بر سوی فردوس و عوت مجمر کن بگو بخازن جنت که خاک این مجلس
بیک کرشمه صوفی و شم قلندر کن ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم
کرشمه بر سمن جلوه بر صنوبر کن چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند
نو کار خود مده از دست و می به ساغر کن فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
بیا و خرگه خورشید را منور کن حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن طمع به قند وصال تو حد ما نبود
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
 
ای صاحب فال تو آدم خوبی هستی و همه تو را دوست دارند، فقط سعی کن برای حفظ این مساله کسی را از خود نرنجانی و به همه نیکی کنی

 

© Parwak Site