روزي اگر غمي رسدت تنگدل مباش

و ين راز سر به مهر به عالم سحر شود
1
نترسم که اشک در غم ما پرده در شود
آري شود وليک بخون جگر شود گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
گز دست غم خلاص دل آنجا مگر شود خواهم شدن به ميکده گريان و داد خواه
کي با تو دست کوته ما در کمر شود اين سر کشي که در سر با سرو بلند تست
سرها بر آستانه او خاک در شود اين قصر سلطنت که تواش ماه منظري
باشد کزين ميله يکي کارگر شود از هر کرانه تير دعا کرده ام روان
آري به يمن همت تو خاک زر شود ار کيمياي مهر تو زر گشت روي من
رو شکر کن مباد که از بد بتر شود روزي اگر غمي رسدت تنگدل مباش
اسن شام صبح گردد و اين شب سحر شود اي دل صبور باش دلخور غم که عاقبت
يا رب مباد آنکه گدا معتبر شود در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب
مقبول طبح مردم صاحب نظر شود   بس نکته غير حسن به بايد که تا کسي
   

کارها را با دقت و حوصله به پايان برسان استقامت و صبر و حوصله سبب مي شود مشکل حل گردد کار بخوبي و خوشي به آخر برسد و نتيجه مطلوب از آن به دست خواهد آمد

 

© Parwak Site