يار با ماست روز و شب حافظ

مي توان کرد فکر شاهد و مي
2
شد بهار و گذشت موسم دي
آگي گر ز چرخ و گردش وي مگذران عمر بي مي و ساقي 
رفت بر باد عمر من هي هي سوي  من يار پآمد و بگذشت
همچو کاوس و قيصر و جم و کي زير اين قصر صد هزار گذشت
ز آنکه دنياست شيشه لاشي دل بدنيا مبند اگر مردي
همچو جاني که هست در رگ و پي يار با ماست روز و شب حافظ
   
   
   
   
   
   
   
   
خداوند بزرگ از رگ گردن بما نزديکتر است، با خدا باش و پادشاهي کن بي خدا باش، هر چه خواهي کن، دنيا فاني است و دل بر فنا بستن صواب نيست اما بايد از عمر حد اکثر استفاده را کرد چون جهان گذر است زمان بر نمي گردد قدر خود را بدان

 

© Parwak Site