روزي به قدر همت هر کس مقرر است 

شمشاد سايه پرور ما از که کمتر است
2
باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
کت خون ما حلال تر از شير مادر است اي نازنين پسر تو چه مذهب گرفته اي
تشخيص کرده ايم و مداوا مقرر است چون نقش غم زد و به دور بيني شراب داشت
امروز تا چه گويد و باز اين چه در سر است دي وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
با پادشه بگوي که روزي مقدر است ما آبرو فقر و قناعت نميبريم
عيبش مکن که خال رخ هفت کشور است شيراز و آب رکني و آن باد خوش نسيم
بازار خود فروشي از آن سوي ديگر است در کوي ما شکسته دلي ميخرند و بس
کز هر زبان که مي شنوم نا مکرر است يک قصه بين نيست غم عشق و اين عجب
روزي، بقدر همت هر کس مقرر است ما باده ميخوريم و حريفان غم جهان
کشي ميوه دلپذير تر از شهد و شکر است حافظ چه طرفه شاخ نباتي است کلک تو 
   

اي صاحب فال دست از کوشش و فعاليت بر ندار اگر در کار سازنده اي که بدست داري مساعي بيشتري بکار ببري موفقيت تو به حد اعلا خواهد رسيد و گره از کار تو گشوده خواهد شد با ياري خدا

 

© Parwak Site