بيا که نوبت بغداد و وقت تبربز است

به بانگ چنگ مخور مي که محتسب تيز است
2
اگر چه باده فر حبخش و باد گل بيز است
به عقل نوش که ايام فتنه انگيز است صراحي و حريفي گرت به چنگ افتد
که همچو چشم صراحي زمانه خون ريز است در آستين مرقع پياله پنهان کن
که موسم ورع در روزگار پرهيز است زرنگ باده بشوييد خرقه ها با اشک
که صاف اين سر خم، جمله دردي آميز است مجوي عيش خوش از دور و اژگون سپهر
که ريزه اش سر کسري و تاج پرويز است سپهر پر شده پرويزني است خون افشان
بيا که توبت بغداد و وقت تبريز است عراق و پارس گرفتيبه شعر خود حافظ
   
   
   
   
اي صاحب فال کاري را که در نظر داري با دور انديشي و تامل و پيش بيني لازم انجام بده انشا الله نتيجه خوبي خواهي داشت. در مورد اين فال گويند شاه عباس دوم پس از تسخير ايالات فارس و عراق براي عزيمت به آذربايجان و عراق تفال زد و غزل بالا آمد و از اين غزل خوشش آمد و فال ديگري را گرفت اين غزل آمد ( سزد که از همه دلبران ستاني باج) فاتح شد و دستور داد آرامگاه حافظ را مرمت نمودند

 

© Parwak Site