آري به اتفاق جهان مي توان گرفت

آري به اتفاق جهان مي توان گرفت
2
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
شکر خدا که سر دلش در زمان گرفت انشاي راز خلوتيان خواست کرد شمع
از غيرت صبانفسش در دهان گرفت مي خواست گل که دم زند از رنگ و بوي تو
کاتش ز عکس عارض ساقي در آن گرفت آن روز شوق ساغر مي خرمنم بسوخت
دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت آسوده بر کنار چو پرکار ميشدم
زين فتنه ها که دامن آخر زمان گرفت خواهم شدن به کوي مغان آستين فشان
کانکس که پخته شد مي چون ازغوان گرفت بر برگ گل بخون شقايق نوشته اند
از غم سبک بر آمد و رطل گران گرفت مي خور که هر که آخر کار جهان بديد
خورشيد شعله اي است که در آسمان گرفت زين آتش نهفته که در سينه من است
   
   
   
   
   
اي صاحب فال اين غزل براي تو فتح و پيروزي مي آورد معروف است ملکه ويکتور يا فر مانروان انگليس در 90 سال پيش براي چگونگي موفقيت در کار خود از ديوان حافظ مدد گرفت و فال بالا آمد

 

© Parwak Site