ز چين زلف کمندت کسي نيافت خلاص 

صلاح ما همه آن است کان تراست صلاح
1
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
بياض روي چو ماه تو فالق الاصباح سواد زلف سياه تو جاعل الظلمات
از آن کمانچه ابر و تير چشم نجات ز چين زلف کمندت کسي نيافت خلاص
که آشنا نکند در ميان آن ملاح ز ديده ام شده يک چشمه در کنار روان
وجود خاکي ما را از اوست ذکر رواح لب چو آب حيات تو هست قوت جان
گرفت کام دلم زو به صد هزار الحاح بداد لعل لبت بوسه اي به صد زاري
هميشه تا که بود متصل ما و صباح دعاي جان تو ورد زبان مشتاقان
ز رند و عاشق و مجنون کسي نيافت صلاح صلاح و توبه و تقوي ز ما مجو حافظ
   
   
دوستان دعا گوي هستند هميشه در خير و صلاح آنها بگوش که اين است راه سعادت و توشه دنيا و آخرت

 

© Parwak Site