تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود

تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
2
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود چل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
در چین زلف آن بت مشکین کلاله بود آن نافه مراد که میخواستم ز بخت
آن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بود بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح
در رهگذر باد نگهبان لاله بود هر کو نکاشت مهروز خوبی گلی نچید
روزی ما ز خوان قدر این نواله بود بر آستان میکده خون می خورم مدام
یک بیت از آن سفیه به آز صد رساله بود دیدیم شعر دلکش حافظ بکاه حق
   
   
   
   
ای صاحب فال بزودی به مراد خود می رسی و دلخواه خود را خواهی یافت و مقدر شده است روزی تو به طور کامل برسد

 

© Parwak Site