هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

رونق میکده از روس و دعای ما بود
2
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
هرچه کردیم بچشم کرمش زیبا بود نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود مطرب از درد محبت عملی می پرداخت
که فلک دیدم و در قصد دل دانا بود دفتر دانش ما جمله بشویید به می
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود از بتان آن طلب ار حُسن شناسی ای دل
و اندر آن دایره سرگشته پا بر جا بود دل چو پرگار بهر سو دورانی می کرد
بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود می شکفتم ز طرب زنکه چو گل بر لب جوی
کاین تعامل به همه عیب نهان بینا بود قلب اندوده حافظ  بر او خرج نشد
   
   
   
ای صاحب فال سایه محبت دوستان و محبان و بزرگان بر سر تو از زنندگی آفتاب زندگی جلوگیری و به آن لطف و صفا می بخشد قدر آنها را بدان

 

© Parwak Site