هیچکس نیست که در کوی تواش راهی نیست

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
2
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
زده ام فالی و فریادرسی می آید از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
هر کس اینجا به طریق هوسی می آید هیچکس نیست که در کوی تواش راهی نیست
این قدر هست که بانگ جرسی می آید کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
هر حریفی ز پسی ملتمسی می آید جرعه ای ده که به میخانه ارباب کرم
گو بران خوش که هنوزش نفسی می آید دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
ناله ای می شنوم کز قفسی می آید خبر بلبل این باغ بپرسید که من
شاهبازی به شکار مگسی می آید یار دارد سر صید دل حافظ یاران
   
   
   
   
   
   
ای صاحب فال بر تو مژده باشد بزودی به هر چه آرزو نموده و دل به آن خوشی کرده ای خواهی رسید

 

© Parwak Site