کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم

جامه کس سيه و دلق خود ارزق نکنيم
2
ما نگوييم بد و ميل به نا حق نکنيم
سر حق با ورق شعبده ملحق نکنيم رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشم
کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است
فکر اسب سيه و زين مغرق نکنيم خوش برانيم جهان در نظررهروان
تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم آسمان کشتي ارباب هنر مي شکند
التفاتش بمي صاف مروق نکنيم شاه اگر جرعه رندان نه بحرمت نو شد
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم گر بدي کرد حسودي و رفيقي رنجيد
ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنيم حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او 
   
   
   
   
   
   
در مورد اين غزل که به طور مکرر مورد تفال قرار گرفته خلخالي در حافظ نامه آورده است: گويا کسي نسبت به خواجه حافظ از دايره ادب خارج مي گردد، دوستان حافظ تصميم مي گيرند جنجالي راه بياندازند ولي قبلاٌ قرار مي شود تفالي به حافظ بزنند که غزل بالا فال آنها بوده و از تصميم  خود منصرف مي شوند

 

© Parwak Site