طبع چون آب و غزل های روان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
1
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
از گرانان جهان رطل گران ما را بس من و همصحبتی اهل ریا دورم باد
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس قصرفردوس به پاداش عمل می بخشند
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس بنشین بر لب جوی و گذر عمر بین
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
طبع چون آب و غزل های روان ما را بس حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافی است
   
   
   
   
   
   
   
آنچه خدا به تو عنایتکرده، بدان بساز و بدان که شکر نعمت بر نعمت تو می افزاید و سپاس خدا را در همه حال بدار که او یار و یاور همه است و قدر عمر و زندگی خود را بدان

 

© Parwak Site