جانب عشق عزیزست فرومگذارش

گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
2
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشید
زین تغابن که حزف می شکند بازارش جای آن است که خون موج زند در دل لعل
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
بر حذر باش که سر می شکند دیوارش ای که در کوچه معشوقه ما می گذری
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
جانب عشق عزیزست فرو مگذارش صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
بدو جام دگر آشفته شود دستارش صوفی سر خوش از این دست که کج کرد کلاه
ناز پرورد و صالست مجو آزارش دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود
   
   
   
   
   
ای صاحب فال سعی کن خود را از خطر دشمنان و بدگویان بدور داری چون خواهان تو نیستند و شکست ترا می خواهند با صبر و حوصله انشا الله مشکلات حل می شود و تو به مراد خود می رسی

 

© Parwak Site