جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
3
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
ما را دوسه ساغر بده و گو رمضان باش زان باده که در میکده عشق فروشند
جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش در خرقه چو آتش زدی این عارف سالک
گو می رسم اینک بسلامت نگران باش دلدار که گفتا به توام دل نگران است
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
گو در نظر آصف جمشید مکان باش حافظ که هوس می کندش جام جهان بین
   
   
   
   
ای صاحب فال دوست دلبندی داری که در غربت بسر می برد و همواره در فکر توست به پیامی و نامه ای او را دلخوش دار انشا الله به زودی به دیدار او نایل می شوی

 

© Parwak Site