یاد پدر نمی کنند این پسران ناخلف

گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
2
طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف
گر چه سخن همی برد قصه من به هر طرف طرف کرم زکس نبست این دل پر امید من
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
کس نزده است از این کمان تیر مراد بر هدف ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
یاد پدر نمی کنند این پسران نا خلف چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل
مغبچه ای زهر طرف می زندم به چنگ دف من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک
مست ریاست محتسب باده بخوان و لاتخف بی خراند زاهدان نقش بخوان و لاتقل
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف صئفی شهربین که چون لقمه شهبه می خورد
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان صدق
   
   
انشا الله سعادت یار تو خواهد بود و بزودی به مقصود و مطلوب خود می رسی هیچگاه دست از طلب مدار چون با کوشش به هر جا که خواهی رسی

 

© Parwak Site