آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیجات

تا یکی در غم تو ناله شبگیر کنم
4
صنا با غم عشق تو چه تدبیر کنم
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
در یکی نامه محال است که تحریر کنم آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
در نظر نقش رخ را همه در بازم و توفیر کنم آن زمان کارزوی دیدن جانم باشد
دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم دور شو از برم ای واعظ و بهوده مگوی
چونکه تقدیر چنین استچه تدبیر کنم نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
   
   
   
ای صاحب فال فکر خام و خیال باطل را به دل راه مده سعی کن خوش خبر باشی به گفتار بزرگان گوش فرا ده و به نصایح مشفقانه آنها عمل کن زود است به مرادت می رسی

 

© Parwak Site