گنج در آستین و کیسه تهی

پادشاهان ملک صبحگهیم
2
گر چه ما بندگان پادشهیم
جام گیتی نما و خاک رهیم گنج در آستین و کیسه تهی
بحر توحید و غرقه گنهیم هوشیار حضور و مست غرور
ما نگهبان افسر و کلهیم شاه بدار بخت را هر شب
که تو در خواب و ما بدبده گهیم گو غنیمت شمار صحبت ما
روی همت بهر کجا که نهیم شاه منصور واقف است که ما
دوستان را قبای فتح و افعی سیهیم دشمنان را ز خون کفن سازیم
شیر سرخیم و افعی سیهیم رنگ تطویر پیش ما نبود
کردهای اعتراف و ما گوهیم وام حافظ بگو که باز دهند
   
   
   
   
   
ای صاحب فال ، ای برادر، گدای فقر مباش با مناعت طبع و دسترنج خود زندگی را بر خود راحت ساز به فقری بناز که موجب فخر باشد، به عالم معنا بیشتر توجه کن

 

© Parwak Site