مگر تو عفو کني ورنه چيست عذر گناه

که در هويا تو بر خاست با مداد پگاه
1
خنک نسيم معنبر شمامه دلخواه
که ديده آب شد از شوق خاک آن در گاه دليل راه شو ايطاير خجسته لقا
هلال را ز کنار الفق کنبد نگاه بياد شخص نزارم که غرق خون دلست
سپيده دم که صبا چاک زد شعار سياه ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر
مگر تو عفو کني ورنه چيست عذر گناه منم که بي تو نفس ميکشم زهي خجلت
ه حافظ تو خود اين لحظه گفت بسم الله مده بخاطر نازک ملالت از من زود
   
   
   
   
   
اي صاحب فال دوست عزيزي از تو رنجش خاطر يافته است سعي کن هر طور شده داغ غم را که از اين بابت بر دل و جان او نشسته با اقدام شايسته بزدايي و اين موجب آرامش قلبي هواهد شد

 

© Parwak Site