جان پرور است قصه ارباب معرفت

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
2
اي پيک راستان خبر يار ما بگو
يا اين گدا حکايت آن پادشا بگ. بر اين فقير نامه آن محتشم بخوان
با يار آشنا سخن آشنا بگو ما محرمان خلوت انسيم  غم مخور
رمزي برو بپرس، حديثي بيا بگو جان پرور قصه ارباب معرفت
با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو پرسم چون ميزد آن سر زلفين مشکبار
گو اين سخن معاينه در چشم ما بگو هر کس که گفت خاک در دوست توتياست
گو در حضور پيرمن اين ما جوابگو آن کس که منع باز خرابات مي گند
بعد از اداي خدمت و عرض دعا بگو گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود
شاهانه ماجراي گناه گدا بگو هر چند ما بديم تو ما را بدان مگير
مي نوش و ترک زرق ز بهر خدا بگو حافظ گرفت به مجلس او راه مي دهند
 
اي صاحب فال از بدبينان و خبر چينان باکي بدل نداشته باش چون ياران و دوستانمحرم ترا محترم داشته و تو را از خطر به دور مي دارند

 

© Parwak Site