جوانا سر بر متاب از پند پيران 

خداوندا مرا آن دخ که آن به
2
وصال او از عمر جاودان به
بود خاکش ز خون ارغوان به گلي کان پايمال سرو ما کشت
بجان او که از ملک جهان به بداغ بندگي مردن برين در
که راز دوست از دشمن نهاد به به شمشيرم زد و با کس نگفتم
که آخرکي شود اين ناتوان به خدا را از طبيب من بپرسيد
که اين سيب زنخ زان بوستان به بخلدم دعوت اي زاهد مفرماي
که راي پير از بخت جوان به چوانا سر متاب از پند پيران
ولي شيراز ما از اصفهان به اگر زاينده رود آب حيات است
وليکن گفته حافظ از آن به سخن اندر دهان دوست شکر
   
   
اي صاحب فال در کار ها مشورت کن و از تجربه جهانديده گان و دانايان روزگار استفاده کن تا به زندگي و سعادت دلخواه دست يابي

 

© Parwak Site