هزار جان گرامي فداي جانانه 

مرا ز حال تو با حال خويش پروانه
1
چراغ روي ترا شمع گشت پروانه
هزار جان گرامي فداي جانانه به بوي زلف تو گر جان بباد رفت چه شد
به بوي سنبل زلف تو گشت ديوانه خرد که قيد مجانين عشق مي فرمود
که بر زبان نبرم جز حديث پيمانه مرا بدور لب دوست هست پيماني
نگار خويش چو ديدم بدست بيگانه من رميده ز غيرت ز پا فتادم دوش
فسون ما بر او گشته است تفسانه چه نقش ها که بر انگيختيم و سود نداشت
به غير خال سياهش که ديد به دانه بر آتش رخ زيباي او به جاي سپند
فتاد در سر حافظ هواي ميخانه حديث مدرسه و خانقه مگوي که باز
   
   
   
   
   
   
اي صاحب فال از اينکه خواسته خود را در کف رقيب مي بيني نا راحت نباش کوشش کن و از خدا بخواه مشکل تو حل شود و معشوق تو به نزد تو بر گردد

 

© Parwak Site