دو نصیحت کنمت، بشنو و صد گنج ببر

من نگویم چه کن از اهل دلی خود تو بگوی
1
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
دلق آلوده صوفی بمن ناب بشوی بوی یکرنگی از این نقش نمی آید خیز
از در عیش در آر به ره تحقیق بجوی دو نصیحت کنمت بشنو صد گنج ببر
بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی شکر آن را که دگر باز رسیدی به بهار
ورنه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
خواجه تقصیر مفر ما گل توفیق ببوی گوش بگشای که بلبل به فغان می گوید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
   
   
   
   
   
   
   
بشکرانه این نعمت که به مراد خود رسیدی خدا را شاکر باش و از کمک به زیردستان دریغ مورز تا شاهد موفقیت بیشتری برای خود باشی

 

© Parwak Site