سال دگر که دارد، امید نو بهاری

یاران صلاح عشق است گر می کنید کاری
1
شهری است پر ظریفان و ز هر طرف نگاری
سال دگر که دارد امید نو بهاری می بی غش است بشتاب وقتی خوش است دریاب
هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری در بوستان، حریفان مانند لاله و گل
در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری چشم فلک بیند زین طرفه تر جوانی
بر دامنش مبادا زین خاکدان غباری هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب
دردی و سخت دردی کاری و صعب کاری چون این گره گشایم و ین راز چون نمایم
مشکل توان نشستن در اینچنین دیاری هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی
   
   
   
   
   
   
   
ای برادر نقد و زمان حال را دریاب چون کسی از فردای خود خبر ندارد چه کسی امید دارد سال آینده و بهار نو و دیگر را بیند پس باید دم را غنیمت دانست و خوش گذراند

 

© Parwak Site