اي نور چشم من سخني هست گوش کن

تا ساغرت پَر است بنوشان و نوش کن
2
اي نور چشم من سخني است گوش کن
هان اي پسر که پير شوي پند گوش کن پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت
خواهي که زلف يار کشي ترک هوش کن بر هوشمند سلسله تنها دست عشق
همت در اين عمل طلب از ميفروش کن  تسبيح و خرقه لذت مستي نبخشدت
صد جان فداي يار نصيحت نيوش کن با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست
هشدار و گوش دل به پيام سروش کن در راه عشق و سوسه اهر من بسي است
اي چنگ ناله برکش و اي دف خروش کن برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
چشم عنايتي بمن دُرد نوش کن ساقي که جامت از مي صافي تهي مباد
يک بوسه نذر حافظ پشمينه پوش کن سرمست در قباي زر افشان چو بگذاري
   
   

اي نور چشم خلقت و گل سر سبد آفرينش چگونه مي تواني کلام متين و زيبا و آسماني حافظ را که از الهامات غيبي سر چشمه دارد در نيوشي و به عظمت فکر او پي نبري حافظ با تو سخن مي گويد و اندرزت مي دهد که تا خداوند قدرت به تو داده است، بخوريو بخوراني و بنوشي و بنوشاني و اسراف نکني حافظ پس از تجربه و مشاهده خود با تو کلام مي کند و مي گويد: انشا الله به پيري برسي و عمرت دراز باشد هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير

 

© Parwak Site