ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی که راهبر شوی
1
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
آنکه رسی بخویش که بی خواب و خور شوی خواب و خورت زمرتبه خویش دور کرد
بالله کز آفتاب فلک خوب تر شوی گر نور عشق حق بدل و جانت اوفتد
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی یک دم غریق بحر خدا شوی گمان مبر
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
باید که خاک درگه اهل هنر شوی گر در سرت هوای وصال است حافظا
   
   
ای صاحب فال اگر سعادت دنیا و آخرت را طلبی سعی کن از هر جهت پاک تن و پاک نفس باشی ریاضت و درستی را پیشه ساز و دل از تیرگیها با گفتار بزرگان دین بشوی ته دلت آینه خدا نما گردد

 

© Parwak Site