خم زلف تو دام کفر و دین است

ز کارستان او یک شمه این است
2
خم زلف تو دام کفر و دین است
حدیث غمزه ات سحر مبین است جمالت معجز حسن است لیکن
که دایم با کمال اندر کمین است ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که در عاشق کُشی سحر آفرین است بر آن چشم سیه صد آفرین باد
که چرخ هشتمش هفتم زمین است عجب علمیست علم هیات عشق
حسابش با کرام الکاتبین است تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
که دل برد و کنون در بند دین است مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
   
   
   
   
   
   
   
ای صاحب فال سعی کن فقط به ظواهر توجه نکنی چون همیشه در پس ظواهر زیبا خوبیها نیستند به قول شاعر
هر بیشه گمان مبر که خالیست *** شاید که پلنگ خفته باشد


 

© Parwak Site