خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
1
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
به گدایی ز در میکده زادی طلبیم زاد راه حرم وصل نداریم مگر
به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم اشک آلوده ما گر چه رواسنا ولی
اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام
مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد
بشکر خنده لبت گفت مزادی طلبیم عشوه از لب شیرین تو دل خواست بجان
از خط غالیه سای تو سودای طلبیم تا بود نسخه عطری دل سودا زده را
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
   
   
   
   
   
   
ای صاحب فال قدر دوست و دوستی ها را بدان و بخاطر مسایل کوچک و بی ارزش دوستان را از خود نران، برای یکدیگر فدا کاری کنید و راه زندگی را بیاموزید

 

© Parwak Site