روشنی طلعت تو ماه ندارد

پیش تو گل رونق گیاه ندارد
4
روشنی طلعت تو ماه ندارد
خوشتر ازین گوشه پادشاه ندارد گوشه ابروی تست منزل جانم
آینه دانی که تاب آه ندارد تا چه کند بارخ تو دود دل ما
چشم دریده ادب نگاه ندارد شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
شادی شیخ یکه خانقاه ندارد رطل گرانم ده ای مرید خرابات
طاقت فریاد داد خواه ندارد خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
هر که در این آستانه راه ندارد گو برو و آستین بخون جگر شوی
کیست که او داغ آن سیاه ندارد نی من تنها کشم تطاول زلفت
کافر عشق ای صنم گناه ندارد حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
   
ای صاحب فال هر چه بر روی زمین و جهان وجود دارد تجلی ذات باریتعالی است سعی کن همه چیز و همه کس را دوست داشته باش و به همه محبت کن

 

© Parwak Site