رنگ و خیال

همراز عشق و همنفس جام باده ایم
2
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم بر ما بسی مکان ملامت کشیده اند
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
کانصاف می دهیم و زراه اوفتاده ایم کار از تو میرود مددی ای دلیل راه
این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم چون لاله می مبین و قدح در میان کار
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست
   
   
   
   
ای صاحب فال سعی کن در زندگی گول ظاهرافراد متملق و زبان باز را نخوری همیشه برای کسی ارزش قایل باش که خالصانه زحمت می کشد و فقط برای رضای خدا کار می کند

 

© Parwak Site